همه زندگیمی سحر جوووووووووووووووووووووووووووووووونم
بی وضودر کوچه ی لیلا نشست
عشق،آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
گفت:یارب ازچه خارم کرده ای
برصلیب عشق دارم کرده ای
خسته ام زین عشق،دل خونم مکن
مرداین بازیچه دیگرنیستم
این تو و لیلای تو،من نیستم
گفت:ای دیوانه لیلایت منم
در رگت پنهان وپیدایت منم
سالها باجورلیلا ساختی
من کنارت بودم ونشناختی.
+ نوشته شده در جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۲ ساعت 17:7 توسط رضا و سحر
|