خیلی وقته دیگه بارون نزده
رنگ عشق به این خیابون نزده
خیلی وقته ابری پر پر نشده
دل آسمون سبک تر نشده
مه سرد رو تن پنجره ها
مثله بغضه توی سینه ی منه
ابر چشمام پر اشکه ای خدا
وقتشه دوباره بارون بزنه
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده
بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست
کوه غصه از دلم رفتنی نیست
گفتم...
گفتی که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم
گفتی اگر بیند کسی، گفتم که حاشا می کنم
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در
گفتم که با افسون گری او را ز سر وا می کنم
گفتی که تلخی های می، گر ناگوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم آن را گوارا می کنم
گفتی چه می بینی بگو، در چشم چون آیینه ام
گفتم که من خود را در او عریان تماشا می کنم
گفتی که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغماگران باری مدارا می کنم
گفتی که پیوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزان تر از این من با تو سودا می کنم
گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گویم برو
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم
گفتی اگر از پای خود زنجیر عشقت وا کنم
گفتم ز تو دیوانه تر دانی که پیدا می کنم
شـــب خـــــــدا آروم صـــدام كـــرد و گفــــت :
خــــــــــوابي ؟
عشــــقت داره قــــربون يــــكي ديــــگه ميــره...
اونـــوقت تــــو راحت خوابيـــــــــــدي ؟؟؟!!!
... لبخنــــدي زدم و گفتــــم :
خــــــــــــدا جونم
" اين همون مخــــلوقي هست كه وقتـــــي آفريديـــش به خودت آفـــــرين گفتي . . .
همین...
همین کــه هستی
همیــن کـه لابـلای کلمـاتم نفس مـیکشی
همــین کــه پـــــناهِ واژه هـایم شـده ای
همین کـه ســــــــــایـه ات هست
همین کـه کــلماتم از " تــــــو " یـتیـم نشده اند
کافیست برای یک عمـــــر آرامـش
بــــــــــاش
حتی همیـن قــدر دور...
تنهایی...
یکی از قشنگ ترین حس ها
وقتیه که
ازش جدا میشی و میای خونه
دست هات بوی عطرشو میده....
اهـــــــــــــــــاي تموم زندگيم.........
بي تو تمومه "زندگيم"
صدايت نميكنم كه برگردي.....
مهم باشم خودت بر ميگردي.....
بعضی وقتا تو اوج فراموشی دوباره دلتنگ بودنش میشی...
من دزدکی به تو نگاه میکنم و تو نگاهت را از من میدزدی هر دو دزدیم! نه ؟؟
عمیق ترین درد زندگی"دلبستن" به کسی است که بدانی "هست"
ولی......
کنارت نیست.......
همه زندگیمی سحر جوووووووووووووووووووووووووووووووونم
بی وضودر کوچه ی لیلا نشست
عشق،آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
گفت:یارب ازچه خارم کرده ای
برصلیب عشق دارم کرده ای
خسته ام زین عشق،دل خونم مکن
مرداین بازیچه دیگرنیستم
این تو و لیلای تو،من نیستم
گفت:ای دیوانه لیلایت منم
در رگت پنهان وپیدایت منم
سالها باجورلیلا ساختی
من کنارت بودم ونشناختی.
عشق من سحررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررم
چه لذتی بالاتر از این
که:
"اسم تو"
قسم راست
یک نفر باشد

سحرم با تمام وجود دوووووووووووووووووستت دارم
حس بودنت قشنگ ترین حس دنیاست




